معرفی وبلاگ
سلام دوستان به وبلاگ من خوش آمدید . امیدوارم از مطالبی که در این وبلاگ مشاهده می کنید رضایت داشته باشید.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2340
تعداد نوشته ها : 75
تعداد نظرات : 9
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
با تعدادی از دوستان برای شنا رفتیم به سد دز. وقت برگشت پشت تویوتا نشسته بودیم و تعریف می کردیم. ناگهان همه با طنین صدای مهدی ساکت شدیم.

- بچه ها من اصلا دلم نمی خواد توی آب شهید بشم!

همه ساکت شدند. ادامه داد، شنیدید فلانی در سد، حین آموزش در آب غرق شد، من اصلا این جور شهادت را دوست ندارم.

یکی دو هفته بعدعملیات قدس 3 انجام شد. مهدی، بدون هیچ جراحتی، پس از تحمل دو روز تشنگی در دمای 50 درجه، در اثر تشنگی به شهادت رسید.

دو هفته ای از عملیات قدس 3 می گذشت. با طلبه شهید جعفر آقایی به کنار قبر مهدی نظیری رفتیم. جعفر دوزانو کنار مهدی نشست. با صدایی بغض گرفته و بلند گفت: مهدی حالا فهمیدی تشنگی حضرت اباعبدالله را ... یادته بهم می گفتی دلم می خواد تشنه شهید بشم، تا شرمنده شهدای کربلا نباشم! 


نوحه خوان حسین به راه حسین شتافت و در کربلای ایران همچون مولایش با لبان تشنه به دعوت حق لبک گفت و ندای ((هل من ناصر ینصرنی ))  حسین پاسخ گفت ؛ زیرا که ((کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا)) و یارانش را نوحه خوان غمش نمود .

شهید مهدی نظیری
تولد: 1348/5/22 شیراز
شهادت: 1364/4/21 عملیات قدس 3
مزار: شیراز، دارالرحمه، گلزار شهدا، قطعه7، ردیف5

برای شادی روح 15000 شهید استان فارس به ویژه طلبه شهید مهدی نظیری صلوات

شنبه 1 7 1396 15:0
   در اتاقی کثیف و کوچک روی پتویی دراز کشیده بودم. سرمی به دستم وصل بود و احساس درد می کردم. با این که سرم گیج می رفت، سعی می کردم موقعیتم را درک کنم و بدانم کجا هستم و این جا چه کار می کنم؟ عجیب بود که زخم هایم را بسته بودند. و این نشانه ی سلامتی بود. به خودم گفتم: ((خوب ما هم به آرزویمان رسیدیم و شهید شدیم! شاید این ها مقدمه ای برای ورود به دنیای پاک باشد!)) دوباره انتظار کشیدم. وقتی دوباره به این افکار مشغول بودم، دیدم این رسم پذیرایی از شهید نیست؛ نه با آن احادیث و روایات همخوانی دارد و نه وضع اتاق، مکان ملکوتی آن جا را تایید می کند! شهید شمع محفل بشریت است، نه دراز کشیده بر پتویی آن چنانی و بر عکس همچون شمعی خاموش و بی رونق و ....
مدتی گذشت. نمی دانستم چند روز است که در این وضعیت به سر برده ام. فکر می کردم زخمی شده ام و احتمالا در یکی از بیمارستان های صحرایی خودمان بستری هستم و برای اعزام به بیمارستان شهر آماده می شوم. ولی وضعیت اتاق شباهتی به بیمارستان صحرایی هم نداشت. 
در انتظار دیدن روی هم رزمی، دوستی، یا عضوی از خانواده دلم خوش بود، اما خبری نبود که نبود! تمام توانم را به صدا تبدیل کردم و فریاد زدم تا شاید کسی به کمکم بیاید. در اتاق باز شد. هیکل درشت و خشنی، کلاهی قرمز بر سر، درآستانه ی در ظاهر شد. عرق سردی بر بدنم نشست. فکر کردم این ها هم زاییده ی خیال و تصورات است؛ ولی با سیلی سنگین و آبداری که بر گوشم نواخت، متوجه شدم که این جا اسارت است! و لحن پر از دشنام سرباز عراقی حکایت از اسیری می کرد. دنیایی که هرگز فکرش را نکرده و حالا ناخواسته وارد شده بودم. چون همه ی شعار های قبل از اسارت این بود که یا (زیارت) یا (شهادت)!


بخشی از کتاب: این جا اسارت است 
نوشته: سید جمال الدین زهرایی 

عکس: محمد فرنود

پنج شنبه 30 6 1396 16:22

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت 
درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت 

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد 
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت 

دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت 
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت 

مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت 
گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت 

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی 
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت 

بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید 
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت 

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول 
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت 

همنوای دل من بود به هنگام قفس 
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت 


هوشنگ ابتهاج


دسته ها : شعر - ادبیات
جمعه 13 5 1396 19:7

شعری زیبا در پاسداشت حضرت احمد بن موسی (شاه چراغ)

شاهچراغ، خاکِ تو از مشک برتر است
چون مرهمی به جان و دل ریشِ مضطر است

کوی ات صفای جان و دل ناامید خلق
در آن سکینه ای ست که از حیّ داور است

شیراز کوی رحمت و انوار اولیاست
شاهچراغ بر سر آن زیب و زیور است

این خاک تربتی ست، شفابخش زائران
بهتر ز سیم و هم زر و هم درّ و گوهر است

یا احمد بن موسی جعفر، ضریح تو
معمور باد و خرم، چو اینجا مطهر است

بیمارِ جان اگر طلبد او شفایِ خود
از غم رها، چو کوی تو بس روح پرور است

بیمار گر شفا طلبد از صمیم قلب
غالب، به درد گردد و بر غم، مظفر است

بیمارها شفا طلبند از حریمِ تو
چون پاره ای ز تربت و خاکِ پیمبر است

من نیز خود، شفا ز درت دیده ام بسی
هرکس شفا نیافت، بدان دیرباور است

بوسند خیلِ خلق، ضریح ات به صد امید
این تربتت به تربتِ جدّت برابر است

بیش از هزار بنده چو آزاد کرده ای
بوی بهشتِ مرقدت از عطر و عنبر است

قرآن، هزار جلد چو مکتوب کرده ای
وز کوی تو طلایه به خورشید، انور است

زین خاک، پرتویی ز حقیقت چو منجلی است
با چشمِ دل نگر، چو ملائک مصور است 

هر دم، فرشته ها به صحن و سرای تو زائرند
آب حیات هر مَلِک، بر جام و ساغر است

نوشند زائران، همه آب بقای تو
سرچشمه گلابِ تو از حوضِ کوثر است 

از تربتت، تلألو نوری ظهور کرد
آفاق از ضریحِ مطهر، معطر است

گیرد وجود شمع وجود از سرای نور
نور ستاره ها، همه زان ماه منظر است

آرامگاه شاهدِ حق، دستغیب و آل
نزدِ ضریح زاده ی موسی بن جعفر است

ذریّه خلیلی و از نسل حیدری
نبود عجب که خاکِ درت، عشق پرور است

قبر مقدسینِ شهر، بُود در کنار نور
شاهچراغ گلبنِ هر پاک پرور است

اینجا که خفته اند گُلان در کنار هم
این بوی خوش ز گلبن و گلهای پرپر است

زیباگلانِ پاک، که خلوت گزیده اند
هر گل طراوتش ز همین، پاک گوهر است  

مست اند زائران درت از می الست
هرکس به عشقِ واله و مجنون دیگر است 

خورشیدِ تابناک ز این در فروغ یافت
این هم، دگر طلایه ز محراب و منبر است

هر وقت آمدم که ببوسم ضریح تو
دیدم هزار دیده تو را حلقه بر در است

گفتم به عاشقی که چه اسرار عشق توست
با سر اشاره کرد که آن پیش سرور است

عشق علی و آل محمد مرا بس است
هریک چو هادی اند، چو خورشید انور است 

                                      غلامحسین عزیزآبادی 

تعویض پرچم حرم شاهچراغ - شیراز


دسته ها : شعر - ادبیات
يکشنبه 8 5 1396 13:12

تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن

یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن

این قصه مال توست بیا مهربانترین!

کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟

این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز

عادت نکرده است به مهمان نیامدن

باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان

مرگ است در تصور باران ، نیامدن

اما تو با نیامدنت نیز حاضری

کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:

آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن





دسته ها : شعر - ادبیات
پنج شنبه 5 5 1396 17:35
X